ذبيح الله صفا

803

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

كه طبع خود را وقف ستايش حكيم ابو الفتح مىنمود ، بمدح آن سردار شاعر و شاعرپرور نيز اشتغال يافت . مرگ حكيم ابو الفتح گيلانى بسال 997 بر عرفى سخت گران آمد زيرا آن پزشك دانا و مرد متنفذ دربار هند تنها ممدوح عرفى نبود بلكه نسبت بوى سمت مربى و حامى داشت . عرفى در قصيده‌يى كه خانخانان را ستوده درين باب چنين گفته است : چه احتياج كه گويم كه مرد و عرفى را * چه بر سر از هوس مرگ ناگهان آمد تو آگهى كه مرا از غروب اين خورشيد * چه گنجهاى سعادت زيان جان آمد و نيز از آن پس بدرگاه خانخانان اختصاص يافت و تقربش بدان درجه رسيد كه در خدمتش بر همه كس تقدم يافت و از كورنش و تسليم يعنى از اداى احترام رسمى و تعظيم ، معاف شد و خان نيز او را چنان در كنف عنايت و تشويق داشت كه بقول مير غلامعلى آزاد در خزانهء عامره در برابر يك قصيده هفتادهزار روپيه بوى بخشيد و نيز او بود كه پاى عرفى را در دربار اكبر و پسرش شاهزاده سليم ، كه بعد از پادشاهى جهانگير خوانده شد ، باز كرد . ازين پس عرفى ستايشنامه‌هاى خود را تنها براى همين سه ممدوح سرود ، ولى اين دوران طلايى زندگانى عرفى طولانى نبود و او در سال 999 ببيمارى اسهال درگذشت و حال آنكه هنوز بيش از سى و شش سال نداشت . جسدش را در لاهور به خاك سپردند و سى سال بعد از مرگش ( 1028 ه ) بدستور مير صابر اصفهانى ( م 1064 ) [ وقايع‌نگار صوبهء گجرات و دكن ، از مقربان اعتماد الدوله غياث بيگ تهرانى وزير و پدرزن جهانگير ] بنجف انتقال يافت . شاعران عهد ماده تاريخهايى براى سال وفات عرفى يافتند و مسير علاء الدوله قزوينى مؤلف نفائس المآثر گفت : افسوس كه زود عرفى از عالم رفت * ناديده بكام دنيى از عالم رفت چون معنى محض بود از آن گفت خرد * تاريخ وفات « معنى از عالم رفت » ( 999 ) عرفى بسبب مهارتى كه هم از عنفوان شباب در شاعرى بدست آورد ،